پرسش و پاسخ با پیتر دراکر


بزرگترين چالشي كه جامعه دانايي با آن روبروست چيست؟
- بزرگترين چالش جامعه دانايي، بهره وري كاركنان فرهيخته خواهدبود و بس. راهبرد كاركنان فرهيخته به سوي بهره وري از كوششهاي مهم مديران آينده خواهدبود. اصولاً بهره وري دانش رفته رفته به عاملي تعيين كننده در جايگاه رقابتي شركتها، صنايع و تمامي كشورها تبديل مي شود. تنها مزيتي كه يك كشور، صنعت يا شركت مي تواند از آن برخوردار شود توانمندي در بهره برداري و استفاده جامع و همه جانبه از دانشهاي موجود است.

حذف فعاليتهاي زائد و غيرضروري چه تاثيري در بهره وري نيروي كار دارد؟
- در كارهاي ماشيني اين ماشين آلات است كه، بر كارگر مسلط است و كارگر عملاً در خدمت ماشين است.
كشاورزي كه زمين را شخم مـــي زند به قصد رفتن به ميهماني و جلسه سوار بر تراكتــور نمي شود. در كارهاي دانش بر كه ماشين در خدمت كاركنـــان است بهره وري درگرو آن است كه هر فعاليتي كه در اجراي كارها نقش و تاثير مثبتي ندارد حتماً حذف شود. حذف چنين فعاليتهايي مي تواند بزرگترين و تنها اقدام لازم درجهت افزايش بهره وري باشد. وظيفه پرستاران در بيمارستانها مراقبت از بيماران است ولي آنها سه چهارم از وقت خود را صرف تكميل اوراق و فرم هاي مختــلف مي كنند. ايـــن اتلاف وقت نه تنها بهره وري را زايل مي سازد كه انگيزه و غرور افراد را نيز جريحه دار و يا نابود مي كند.

آيا پول مي تواند به عنوان انگيزه كاركنان فرهيخته موثر باشد؟
- از اين پس نمي توان در ازاي پرداختهاي بيشتر به افراد در آنان وفاداري به وجود آورد. چنين امري زماني حاصل مي شود كه در كاركنان فرهيخته اين اطمينان به وجود آيدكه سازماني كه فعلاً آنان را در استخدام خود دارد در مقايسه با ديگر سازمانهـــا فرصتهاي استثنايي تري را براي كسب حداكثر بهره وري از آنها به آنان ارائه داده است.

كاركنان فرهيخته را چگونه بايد مديريت كرد؟
- كاركنان فرهيخته بايد به گونه اي مديريت شونــد كه گويي افرادي داوطلب هستند. آنها مي توانند ابزارشان يعني فكرشان را به دست بگيرند و به هر جاي ديگر بروند. آنان خود را به عنوان يك متخصص مي بينند نه يك مستخدم. كاركنان فرهيخته را هرگز نمي توان تحت نظارت دقيق قرار داد زيرا آنان بيش از هر فرد ديگر در سازمان به كار خود واقف و بر مسائل حرفه اي خود اشراف دارند. حتي در ژاپن هم كاركنان فرهيخته، علي رغم تاكيد زيادي كه بر وفاداري و تعهد مادام العمـر مـــي شود به سرعت جابجا مي شوند و نقل و انتقال مي يابند. مديريت كاركنان فرهيخته بايد براساس اين تفكر باشد كه شركت نياز به آنها دارد بيشتر از اينكه آنها به شركت نياز داشته باشند. آنها در يك سازمان كار مي كنند، متعلق به سازمان نيستند. آنها خود را با دانش خــود مي نمــايانند و شغل خود را به عنوان زندگي مي بينند. اين گروه در انديشه دريافت مادي نيستند ولــي مي خواهند كه كار پرجذبه و چالش آفرين باشد. افزون بر اين مي خواهند كه رسالت سازمان را به خوبي بدانند و بدان اعتماد و ايمان داشته باشند.

مهمترين وظيفه و نقش مديريت در سازمان چيست؟
- گوهر رهبري انجام كارهاي بزرگ است. بنابراين، نكته مهم نتيجه اي است كه از رهبري به دست خواهدآمد. نخستين وظيفه مديريت روشن كردن بازده و نتيجه كار سازمان است و اين با همه دشواري، مهمترين وظيفه مديريت است. توجه و مسئوليت مديريت بايد به همه چيزهايي باشد كه به كاركرد و نتيجه آفريني سازمان تاثير مي گذارد.

در 50 سال اخير مدل هاي مختلف مديريت آمده و رفته اند. به نظر شما كداميك كارآ هستند و حقيقي باقي مي مانند؟
- يك امر ثابت در شغل مديريت وجود دارد و آن موثرساختن نقاط قوت انسانها و كمرنگ كردن نقاط ضعف آنهاست. نيز مديران با نتايجشان سنجيده مي شوند. آنها به دليل اينكه فيلسوف هستند و يا حتي به خاطر عملشان حقوق نمي گيرند، آنها به خاطر نتايج حقوق مي گيرند. مديريت يك شاخه از فلسفه نيست بلكه يك عمل است كه بسيار سخت است آن را از راه دانشگاه به دست آورده زيرا تعريف نتايج در يك سازمان كاملاً آسان نيست، به عنوان نمونه موازنه بين نتايج كوتاه مدت و بلندمدت.

نسبت مديريت و كارآفريني چيست؟
- مديريت و كارآفريني دو رويه يك سكه هستند. هر كارآفريني كه مديريت ندارد و يا مديري كه به نوآوري نپردازد كارش به شكست خواهدانجاميد. در دنياي واقعي تفاوت بين مديريت و كــــــارآفريني بي معناست.
هر سازماني كه كارآفريني را از مديريت جدا بداند به زودي در ميان همگنان جايي نخواهد داشت.